تبلیغات
حلقه شهید عبدالحسین برونسی - چگونگى شهادت امام جواد(ع)

حلقه شهید عبدالحسین برونسی
 

كتاب: زندگانى امام جواد (ع) ص 126

در مورد شهادت امام جواد ( علیه السلام) یك دسته از روایات مى‏گویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، دختر مأمون، به اشاره معتصم مسموم گشت. ولى روایتى دیگر مى‏گوید: بعد از آنكه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله «اشناس» شربتى از پرتقال براى امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن ابى داوود و سعید بن خضیب و گروهى از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر كرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده كرد. امام فرمود: در شب آن را مى‏نوشم. اشناس گفت: باید خنك نوشیده شود و الان یخ آن آب مى‏شود و اصرار كرد و امام ( علیه السلام) با علم به عمل آنان آن را نوشید» .

در جاى دیگرى آمده است كه ابن ابى داوود بعد از ماجرایى مربوط به قطع دست سارق كه امام ( علیه السلام) دیگران را مجاب كرد و معتصم به سخن امام عمل كرد و حرف دیگران را رد كرد، معتصم را به كشتن امام تحریك كرد. ابن ابى داوود مى‏گوید: «پس به معتصم گفتم: خیر خواهى براى امیرالمؤمنین بر من واجب است و من واجب است و من در این جهت سخنى مى‏گویم كه مى‏دانم با آن به آتش (جهنم) مى‏افتم!

معتصم گفت: آن سخن چیست؟

گفتم: (چگونه) امیرالمؤمنین براى امرى از امور دینى كه اتفاق افتاده است فقهاء و علماء مردم را جمع كرد و حكم آن حادثه را از آنان پرسید و آنان حكم آن را به طورى كه مى‏دانستند گفتند و در مجلس، اعضاى خانواده امیرالمؤمنین و فرماندهان و وزراء و دبیران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه كه در مجلس مى‏گذشت گوش مى‏دادند... آنگاه به خاطر گفته مردى كه نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى‏كنند او از امیرالمؤمنین شایسته‏تر به مقام او است، تمامى سخنان آن علماء و فقهاء را رها كرد و به حكم آن مرد حكم كرد؟ !

پس رنگ معتصم تغییر كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر این خیر خواهیت به تو پاداش نیك عطا كند!

پس در روز چهارم یكى از دبیران وزرایش را مأمور كرد تا ابوجعفر ( علیه السلام) را به منزل خود دعوت كند، او چنین كرد ولى ابوجعفر ( علیه السلام) نپذیرفت و گفت: تو مى‏دانى كه من در مجالس شما حاضر نمى‏شوم. آن شخص گفت: من شما را براى ضیافتى دعوت مى‏كنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذارى و من با ورود شما به منزلم متبرك شوم. و فلان بن فلان از وزراى خلیفه دوست دارد خدمت شما برسد.

پس آن حضرت ( علیه السلام) به منزل او رفت و چون غذا خورد احساس مسمومیت كرد و مركب خود را طلبید. صاحب خانه از او خواست نرود، ابوجعفر ( علیه السلام) فرمود: بیرون رفتن من از خانه تو براى تو بهتر است!

پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اینكه رحلت نمود.





طبقه بندی: وفات، 
نوشته شده در تاریخ 1393/07/2 توسط یونس